حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
737
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
چهار دولى كه پيرمرد و مجرب بود براى ممانعت از معامله به مثل مأمور شد و رفت ؛ الى يوم هذه جلوگيرى از عشاير اين طرف كرده است . اما قضيهء جعفر آقا شكاك كه ابدا مناسبت با اين فقرات ندارد . شكاك دو طايفه است يكى ممدى و ديگرى عبدوى است كه سالها است ساكن محال چهريق بودهاند كه ما بين ارومى و سلماس است . اين جعفر آقا و محمد آقا پسر على خان شكاك است كه رئيس طايفهء عبدوى است . على آقا از بس كه تخطى و تعدى به خاك عثمانى كرد دولت عثمانى جدا دفع او را خواست . او را گرفتند و به تبريز آوردند . محمد آقاى پسرش در قلعهء چهريق ياغى شد . مرحوم سلطان حميد ميرزا ناصر الدوله با فوج و سوار و توپ براى گرفتارى آنها رفت ، كارى از پيش نبرد . محمد آقا با اولاد و نوكرهاى شخصى از قلعهء چهريق به خاك عثمانى فرارى شدند و به همين واسطه دولت ايران سلب امتيازات ناصر الدوله را كه رئيس قشون آذربايجان و نظام الدوله و سرتيپ سه فوج قزوين بود كرد . على آقا در محبس تبريز مرد محمد آقا و جعفر آقاى پسرش كه از حمايت دولت عثمانى مأيوس شدند ، مجددا توسل به دولت ايران نموده مراجعت كردند باز محل چهريق به آنها واگذار شد . دفعهء ثانى باز متمرد شدند و بناى تاخت و تاز در خاك خوى و سلماس و حدود عثمانى گذاشتند . شاهزاده ظفر السلطنه مأمور شد كه على الظاهر آنها را مشتمال كرده لدى الفرصة پدر و پسر را بگيرد ؛ با بيست نفر تفنگچى به منزل ظفر السلطنه كه حاكم آن صفحات هم بود آمدند . وقتى كه در صدد گرفتارى آنها آمدند ، در عمارت حكومت چهار نفر را با خنجر و طپانچه كشتند و فرار كردند و به چهريق رفته ياغى شدند . حكومت اين دو محل را خواست كه سه سال ماليات هم ندهد و لقب سالار العشاير و شمشير مرصع و هزار تومان مواجب هم مرحمت شود . محمد آقاى پدرش را از خاك عثمانى عود بدهد در خاك چهريق باشد و خودش در صوماى برادوست ساكن شود . مصطفى خان شكاك ممدى را از حكومت صوماى برادوست خلع و تبعيد كند و او در ازاى اين مرحمت ديگر متعرض ولايت و دهات سلماس نشود . خدمت اولياى دولت عرض شد ، صلاح در قبول حوائج او ندانستند ، اين ننگ و بدنامى را براى دولت نپسنديدند . بعد از مأيوسى كه مىخواست مراجعت كند ، خدمت اولياى دولت عرض شد كه اين آدم شرير كه در سال گذشته آن تهور و هرزگى را كرده است با اين حالت يأس اگر بيرون رفت ، آن صفحات را آتش مىزند و چون چندين دفعه امتحان كرده است كه مأمورين دولت از عهدهء مقاومت با او برنمىآيند ، جسارت و تهورش از حد اعتدال خارج و در تبريز هم حرفهاى بىادبانه و سخت در مجالس مىگفت . اذن دادند كه اگر ممكن باشد مقيد و محبوس باشد و الا به قتل برسد . و اين فقرات من البدو الى الختم يك ماه بعد از آمدن عسكر قاطر سوار براى منهدم گمركخانه مسيو لولو واقع شد و ابدا در تمام عشاير خاك ارومى و سلماس هواخواه و دوست او نبودند و نيستند . پس از قتل او كه نوكرهايش نه نفر هم از اجزاء مكارى و سرباز قراول و فراش با گلوله كشتند ، محمد آقاى پدرش و تيمور و اسماعيل برادرش چندين عريضه نوشتند كه آنها را با ده - بيست خانوارى كه نوكر و بستهء آنها است ، يا در محال ماكو يا سلماس يا ارومى